درآمدي بر تقواي حضور و ستيز

درآمدي بر تقواي حضور و ستيز

ابراهيم ابراهيمي ثاني

چكيده
واقعيت امر اين است كه عصر ما به ظاهر عصر پيشرفت و ترقي مدرنيت، تشعشع افكار، رشد انديشه ها، دنيايي با فرصت هاي طلايي، عصر قمر و اتم است ولي اگر پرده تعصب را از جلوي چشم برداريم، اگر سطلي آب خنك بر سر خود بريزيم، چرت ما يكباره بهم مي ريزد و وضع جهان، واقعيت ها و جريانات را بگونه اي ديگر خواهيم ديد. عصر ما عصر سقوط و انحطاط انسانيت است، دنياي بي تفاوتي نسبت به مسايل و امور سرنوشت ساز است. دنياي جدايي ها، بيگانگي ها، سوء استفاده ها و استثمارهاست. دوران بحران و عصر نابساماني ها، لاقيدي ها، انزوجويي ها، خودباختگي در برابر زرق و برق ها، غرور و نخوت ناشي از رشد وگسترش علم و تكامل ماشين، دنياي سودجويي ها، مكرها و بالاخره دنياي كودكان، افراد خودمدار و خودخواه، لجباز و نافرمان و از خودراضي و خودپسند است. از طرفي در جهان ماشینى امروز، عدم کنترل عوامل انحراف و کمرنگ شدن و ضعیف بودن نفس، موجب سقوط شخصیت والاى انسانى شده است. بی گمان تقوا به عنوان مهم ترین فضیلت دینی، انسانی و نیکوترین عمل و رفتاری است که با بهره گیری از آثار و پیامدهای مثبت دنیوی و اخروی در بسیاری از کتاب های اخلاقی و اجتماعی مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. از این رو نقش تقوای حضور و ستیز در رشد شخصیتها و تکامل آنها و جلوگیرى از انحراف روانی اهمیت واقعى خود را یافته و به عنوان درمان اصلى براى اصلاح ساختار انسانها مطرح مى‏گردد. لذا، در این مقوله نظر اسلام و کلام وحى، امامان معصوم و نظریه اندیشمندان اسلامی به طور دقیق و گسترده و جامع الاطراف پیرامون تقوا، تقوای حضور، ستیز و پرهیز مورد تحقیق و بررسى قرار مى‏گیرد.

مقدمه:
تقوا مایه اصلى آزادی‌هاست، یعنى نه تنها خود قید و بند و مانع آزادى نیست، بلكه منبع و منشأ همه آزادی‌هاست (امام علی ع)
این حقیقت مسلم است که مشکلات و ناراحتیها و ناکامیهاى جسمانی و روانی در جهان، در اثر زندگانى ماشینى روبتزاید گزارده است، آمارهاى موجود بازگوى این حقیقت می باشد و نیز مطالعه در حالات گناهکاران و حتى اعتراف آنان در پاره‏یى اوقات این حقیقت را نیز روشن مى‏سازد که ضمیر اکثر این افراد (یعنى خیانت‏گران و مبتلایان به بیمارى هاى روحى) در دوران طفولیت مثل آسمان صاف بوده، سرکشى نداشته ولى به مرور زمان در اثر نبودن راهنمایان دلسوز و تمرکز انحرافهاى قواى روحى و تأثیر روابط خارجى محیط، ناپاک و تیره و تبدیل به یک عنصر خطرناک شده‏اند و از همه مهمتر فقدان راهنمایان فرهنگى در محیط خانواده و خارج از خانواده و عدم کنترل عوامل انحراف در مسیر فضیلت و تقوا، بالاترین مصیبتى است که حیات اجتماعى و ترقیات روز افزون اجتماع را در جنبه‏هاى مختلف علم و صنعت تهدید مى‏نماید.
تعریف تقوا از دیدگاه قرآن:
والتَّقْوَى جعل النّفس في وِقَايَةٍ مما يخاف، هذا تحقيقه، ثمّ يسمّى الخوف تارة تَقْوًى، والتَّقْوَى خوفاً حسب تسمية مقتضى الشيء بمقتضيه والمقتضي بمقتضاه، وصار التَّقْوَى في تعارف الشّرع حفظ النّفس عمّا يؤثم، وذلك بترك المحظور، ويتمّ ذلك بترك بعض المباحات»
نگهداری نفس از آنچه نسبت به آن خوف وجود دارد و حقیقت معنی تقوا این است؛ سپس (به قاعده استعمال مسبب در سبب و باالعکس) گاهی خوف به جای تقوا و گاهی تقوا به جای خوف استعمال می‌شود. تقوا در عرف شرع به معنی نگهداری از آن چه انسان را به گناه می‌کشاند، می‌باشد و نگهداری نفس به این است که محرمات را ترک کند و این تقوا هنگامی به حد کمال می‌رسد که بعضی از مباحات را نیز انجام ندهد. معنای دیگر تقوا در قرآن، ترس از خدا، یا به تعبیر دقیقتر، ترس از قهر یا عذاب اوست که ممکن است شخص گناهکار در حیات دنیوی یا اخروی بدان دچار شود (طبرسی). در آیة ۱۳ سورة حجرات آمده که گرامیترین شما نزد پروردگار، باتقواترین شماست و بدین ترتیب، تقوا موجب برتری انسانی بر انسان دیگر نزد خداست.

تقوا از نگاه اهل بیت(ع)
آنچه در اینجا مهم است تفسیر تقوا از نگاه اهل بیت (ع) است یعنی آنها تقوا را در چه می دیدند؟ آیا تقوا را تنها محدود در آوردن وظائف فردی می دانستند و همین که مثلاً کسی نماز و روزه و… دیگر وظائف فردی اش را بجا می آورد او را متقی می دیدند؟ آیا آنها «تقوا» را فقط در عرصه پرهیز می دیدند. و تقوا را پرهیزکاری می دانستند؟ واقعیت اینست که در پیکره اخلاق اسلامی واژه ای به جامعیت «تقوا» نداریم. در این واژه ها تمام مضامین بلند اخلاقی جمع است، امام علی(ع) فرمود: «التقی رئیس الاخلاق، یعنی تقوا رئیس اخلاق است. پیامبر گرامی اسلام (ص) در وصیت به ابوذر فرمود:«علیک بتقوا اللّه فانه رأس الامر کلّه» بر تو باد به تقوا الهی که رأس همه امور است بر این اساس است که خطبای جمعه در هر دو خطبه مردم را دعوت به تقوا کنند در خطبه اول «علی الاقوی» در خطبه دوم علی الاحوط». که یکی از نشانه تقوای حضور، مشارکت اعضای جامعه در نماز جمعه است.
تقوا در نگاه اهل بیت علیهم السلام بندگی خدا و حریم نگهداری برای حضرت حق است. از امام صادق(ع) سؤال شد تقوا چیست حضرت فرمود: «ان لایفقدک اللّه حیث امرک ولایراک حیث نهاک». تقوا آن است که خداوند ترا آنجا که دستور داده غائب ندیده و آنجا که نهی نموده حاضرنبیند این یعنی آوردن واجبات و ترک محرمات.
در سخنی امام علی(ع) فرمود: «التقوا اجتناب» یعنی تقوا اجتناب از گناه است.
با این نگاه به «تقوا» باید تقوا را همانند خونی دید که در پیکره اخلاق اسلامی جریان دارد و در تمامی عرصه ها جلوه گری دارد. گفتنی است که روح تقوا ترک گناه است و این یعنی حریم نگهداری برای خداوند. یعنی آوردن واجبات که ترک آن گناه است و ترک محرمات که آوردن آنها معصیت است. شخصی از یکی از اهل سلوک پرسید تقوا چیست؟ او گفت: وقتی وارد سرزمینی شوی که خار دارد چگونه راه می روی؟ او گفت: احتیاط می کنم، مراقبم که خار پایم فرو نرود. آن سالک گفت: در دنیا این چنین زندگی کن (مراقب باش خار گناه به پای دینت فرو نرود) این همان تقوا است. بنابراین آنچه ما درپی اثبات آنیم آن است که تقوا را در عرصه ای وسیع ببینیم به گستردگی همه ابعاد دین و آنرا در چارچوب مسائل فردی محدود نکنیم.
نشانه های تقوا
حقیقت تقوا یک امر درونی و نفسانی است و به عبارت دیگر احساس مسؤلیت و تعهد کردن در برابر دستورات خداوند متعال است. تقوا ملکه‌ای است در درون انسان که او را از ارتکاب گناه خفظ می‌کند و عاملی بازدارنده از انحرافات و نافرمانی‌ها و این ملکه بر اثر ممارست در اطاعت و پرهیز از معصیت حاصل می‌شود.
کثرت آیات و احادیث و روایات در این زمینه حکایت از ارزش و اهمیت والای عنصر تقواست.
امامان نشانه های برجسته تقوا هستند. یعنی تقوا را باید با آن شناخت. هر آن چه را که این گلهای بی خار جهان هستی انجام داده اند مصداق تقوا است. آنها عَلَم تقوا هستند همانگونه که پرچم هر کشوری نشانه آن کشور است. شما در هر کشوری غیر ایران باشید اگر درجائی پرچم ایران را دیدید می یابید که اینجا مرکزی است که مربوط به کشور اسلامی ایران است. همانگونه که تابلوهای راه نشانه های مسیرند و ابعاد مختلف آنرا نشان می دهند. اینک در این فراز می گوئیم که امامان علیهم السلام پرچمها و نشانه های کشور تقوا هستند. یعنی هر رفتاری که از آن ها دیدید، آن رفتار خود پرچم تقوا است.
سیدنا علی-رضی الله عنه- در خطبه‌ی۱۹۳ نهج البلاغه در توصیف پرهیزکاران چنین می‌فرماید: «پرهیزکاران در دنیا دارای این صفات برجسته‌اند: گفتارشان راست، روش آن‌ها میانه‌روی و راه رفتن‌شان با تواضع و فروتنی است. چشمان خویش را از آنچه خداوند به آن‌ها حرام نمود پوشیده‌اند و گوش‌های خود را وقف شنیدن علم و دانش سودمند ساخته‌اند در بلا و آسایش حالشان یکسان است. (تحولات آن‌ها را دگرگون نمی‌سازد) خالق و پروردگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده (بدین جهت) غیر خداوند در نظرشان کوچک است.
قلب‌هایشان پر از اندوه و دیگران از شرشان در امان، بدن‌هایشان لاغر و نیازمندی‌هایشان اندک و ارواح‌شان عفیف و پاک است. برای مدت کوتاه در این جهان صبر و استقامت ورزیده‌اند و راحتی بس طولانی به دست آورده‌اند. و از نشانه‌های آنان این است در دین نیرومند و نرم خو و دور اندیش‌اند، با ایمان مملو از یقین، حریص در کسب دانش و دارای علم توأم با حلم و در شداید بردبار و طالب حلال و در راه هدایت بانشاط هستند.» اگر می خواهید خود را به صفات متقین بیارائید. بکوشید صفات امامان را بیابید و به آن آراسته گردید. ببینید آنها در عرصه فردی با خدا چگونه ارتباط داشتند؟ (تقوای حضور وستیز) با مردم چگونه؟ (تقوای حضور) در محیط خانواده چگونه؟ با دشمنان چگونه؟ و… بهمان رفتار کنید آن تقوا است. لذا در روایات آمده است که هر کس که اهل تقوا باشد «آل محمّد» محسوب می گردد. نبی گرامی اسلام (ص) فرمود: «آل محمد کل تقی» هر انسان با تقوائی آل پیغمبر است.
متقی کیست؟ و چگونه می تواند در جامعه حضور داشته باشد؟
به این ترتیب روشن شد که «متقی» کیست؟ متقی آن است که در حد توانش تلاش کند که خود را آراسته به صفات معصومین(ع) نماید. گرچه ما هرگز نخواهیم توانست به اوج شاخسار فضائل آنان برسیم، امّا نباید مأیوس شده و از آنچه در توان داریم مایه بگذاریم تا هرچه بیشتر به قلّه نزدیک شویم راز سفارش فراوان پیامبر(ص) و اهل بیت علیهم السلام به اقتدا به اهل بیت (ع) و الگو گرفتن از آنها همین است. نبی گرامی اسلام (ص) فرمود: «من سرّه ان یحیی حیاتی و یسکن جنّة عدن غرسها ربّی فلیوال علیاً من بعدی ولیوال ولیّه و التقیّد بالائمة من بعدی…» آن کس که دوست داشته باشد زندگی و مرگ مرا داشته باشد و در بهشت جاویدان ساکن گردد که خدایم آنرا قرار داده پس ولایت علی(ع) را پذیرفته و دوست او را دوست داشته باشد و به امامان بعد از من اقتداء کند…» نیز فرمود: «اهل بیتی یفرقون بین الحق و الباطل و هم الائمة الّذین یقتدی بهم»(۳۳) اهل بیت من حق را از باطل جدا می سازند و آنهایند امامانی که باید به آنها اقتدا کرد.
این الگو گرفتن مستلزم معرفت اهل بیت(ع) است نه معرفت شناسنامه ای که مثلاً تاریخ تولد و وفات و عدد همسر و فرزندان و…چگونه بوده است. این نوع شناخت نقشی در سازندگی ندارد بلکه این معرفت اسوه ای است که می تواند تحول در زندگی ایجاد کرده و انسان را با تمسک به آنان به حوزه متقین وارد سازد. و این معرفت است که شدیداً مورد سفارش اهل بیت(ع) است. نبی گرامی اسلام (ص) فرمود: «مِن مَنّ اللّه علیه بمعرفة اهل بیتی و ولایتهم فقد جمع اللّه له الخیر کلّه». آن کسی که خداوند نعمت معرفت اهل بیتم و پذیرش ولایت آنها را به او عنایت کرده باشد خداوند تمام خیر را برای او جمع کرده است.
تقسیم بندی تقوا از نظر مفاهیم
تقوای حضور یا ستیز:
تقسیم بندی تقوا تحت عنوان تقوای ستیز و تقوای پرهیز در نهج البلاغه نیامده است؛ بلکه این گونه تقسیم بندی در آثار دکتر شریعتی به چشم می خورد از جمله آنکه در مناجاتهای خود بیان می کند: (خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم). یا در جای دیگر درباره امام علی (علیه السلام) می گوید: (با دستان خود و نیروی بازوی خود کار می کرد و پول نسب و طایفه و مقام مذهبی خود را نخورد. مرد تقوا بود اما تقوای ستیز و نه پرهیز).
تقوای ستیز یعنی انسان در عین حال که در جامعه حضور می یابد بتواند خود را حفظ کرده و جلو سرکشی ها و طغیان نفس را بگیرد. با توجه به جمله هاي دکتر شريعتي چند احتمال مي توان براي « تقواي ستيز و تقواي پرهيز» بيان کرد: احتمال اول: تقواي ستيز يعني ايستادن در برابر طاغوت، ظلم و حرف ناحق و نيز به معناي جهاد کردن در راه حق. و تقواي پرهيز يعني نشستن و سکوت کردن و زير بار ظلم رفتن و تن به ذلت دادن.
تقوا در حقیقت ملکه ای است که به انسان مصونیت روحی و اخلاقی می دهد که اگر در محیطی قرار گرفت که وسایل معصیت فراهم بود آن حالت و ملکه اخلاقی او را حفظ کند و مانع شود که آلودگی پیداکند. لذا«هنر در این است که در محیط لغزنده، خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند»
انسانها نير دو گروهند. برخی از اين که در برابر خداوند عليم و بصير و سميع هستند غافل اند و در نتيجه با ارتکاب گناه در حضور حضرت حق خود را از نگاه او می اندازند و در دام غفلت خويش گرفتار مي شوند. برخی ديگر که با داشتن تقوای حضور جهان را محضر خداوند و خود را در حضور مي بينند و در محضر او معصيت نمي کنند. از دادگاهی بر حذر باش که در آن قاضی، شاهد نيز هست. و از نگاه او بپرهيز که در هر جا يی هست و هيچ جايی از نگاه دوربين او مخفی نيست.
حقيقت تقوای حضور، تقواي الهي يعني اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين، خطا و گناه و پليدي شناخته شده، حفظ و صيانت كند و مرتكب آنها نشود. تقوای ستیز اين نيست كه انسان خود را از محيط و عوامل گناه دور نگه دارد، بلكه انسان بايد در روح خود حالت و قوّتي را ايجاد كند كه به او مصونيت اخلاقي بدهد و در هر شرايطي او را از انجام گناه باز دارد.
یکی از مولفه‌های اساسی تربیت دینی عقلانیت است که لازمه هر دو مفهوم تربیت و تدین است. بلکه در بر آن دومین مولفه در تربیت دینی مناسب با عصر حاضر،تقوای حضور « تقوای حضور» است. تقوا یا حفظ خویشتن، گاه با دوری گزیدن و پرهیز میسر می‌گردد. اگر تربیت دینی تنها بر این گونه از تقوا استوار باشد، نوعی تربیت قرنطینه‌ای تحقق خواهد یافت که در آن، حفظ افراد، تنها با قرار گرفتن در محدوده‌ای جدا و دور از شرایط منفی میسر است.
سومین عنصر تربیت دینی، ارزیابی، گزینش و طرد است. این ویژگی، در واقع خودپشتوانه ای برای تقوای حضور در شرایط عصر حاضر است لازمه حضور غیر انفعالی. ارزیابی اطلاعات و رویدادهای اجتماعی است. این ویژگی، به خصوص از مولفه نقادی تربیت سرچشمه می‌گیرد.
تربیت دینی همواره باید پدیده‌های نوظهور این عصر را مورد ارزیابی و نقادی منصفانه قرار دهد و افراد را برای گزینش و طرد آماده سازد. آموختن این نوع مواجهه با پدیده‌ها مهم‌ترین زمینه تامین حضور سالم در متن شرایط است. به طور مثال، شبکه جهانی رایانه‌ای(اینترنت) یکی از نوظهورترین پدیده‌های این عصر است، تربیت دینی باید در دانش آموزان، ذهنیتی روشن و منتقدانه نسبت به آن فراهم آورد که در آن جنبه‌های مثبت و منفی این پدیده مشخص گردد و زمینه استفاده مناسب از آن فراهم آید (باقری، ۱۳۸۸).

دیدگاه نهج البلاغه در خصوص تقوا:
از نظر نهج البلاغه، تقوا نیروئی است روحی، نیروئی مقدس و متعالی که منشاء کششها و گریزها می گردد کشش بسوی ارزشهای معنوی و فوق حیوانی و گریز از پستیها و آلودگیهای مادی. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می دهد و آدمی را مسلط بر خویشتن و مسالک«خود» می نماید. در نهج البلاغه در این معنی تأکید شده که تقوای حضور حفاظ و پناهگاه است نه زنجیز و زندان محدودیت، بسپارند کسانی که میان«مصونیت» و «محدودیت» فرق نمی نهند و با نام آزادی و رهائی از قید و بند به خرابی حصار تقوا فتوا می دهند. بندگان خدا بدانید که تقوا خانه ای است از حصار و باروئی بلند و غیر قابل تسلط و بی تقوائی و هرزگی خانه ای است از حصار و باروئی پست که مانع و حافظ ساکنان خود نیست و آن کس را که به آن پناه ببرد حفظ نمی کند، همانا با نیروی تقوا؛نیش گزندهء خطاکاری بریده میشود.
فَانَّ تَقْوَی اللَّهِ مِفْتاحُ سَدادٍ وَ ذَخیرَةُ مَعادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ وَ نَجاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ.
همانا تقوا کلید درستی و توشه ي قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است. مطلب روشن است، تقوا به انسان آزادی معنوی می دهد، یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد و باین ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهای اجتماعی را که همین امور است از بین میبرد، مردمی که بنده و بردهء پول و مقام و راحت طلبی نباشند، هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهای اجتماعی نمی روند.
دیدگاه نهج البلاغه در باره تقوای ستیز:
شك نیست كه اصل پرهیز و اجتناب یكى از اصول زندگى سالم بشر است. در زندگى سالم، نفى و اثبات، سلب و ایجاب، ترك و فعل، اعراض و توجه توأم است. با نفى و سلب است كه مى‏توان به اثبات و ایجاب رسید، و با ترك و اعراض مى‏توان به فعل و توجه تحقق بخشید. اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند، بدون رها كردن محیط، خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد. اما اگر نیروى روحانى تقوا در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند، بدون رها كردن محیط، خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد. اما اولاً پرهیزها و نفی‌ها و سلب‌ها و عصیان‌ها و كفرها در حدود «تضاد» هاست. پرهیز از ضدى براى عبور به ضد دیگر است، بریدن از یكى، مقدمه پیوند با دیگرى است.
ثانیاً مفهوم تقوا در نهج البلاغه مترادف با مفهوم پرهیز حتى به مفهوم منطقى آن نیست. تقوا در نهج البلاغه نیرویى است روحانى كه بر اثر تمرین‌هاى زیاد پدید مى‏آید و پرهیزهاى معقول و منطقى از یك طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانى است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار مى‏رود. این حالت، روح را نیرومند و شاداب مى‏كند و به آن مصونیت مى‏دهد. انسانى كه از این نیرو بى‏بهره باشد، اگر بخواهد خود را از گناهان مصون و محفوظ بدارد چاره‏اى ندارد جز این كه خود را از موجبات گناه دور نگه دارد، و چون همواره موجبات گناه در محیط اجتماعى وجود دارد ناچار است از محیط كنار بكشد و انزوا و گوشه‏گیرى اختیار كند.
مطابق این منطق یا باید متقى و پرهیزكار بود و از محیط كناره‏گیرى كرد و یا باید وارد محیط شد و تقوا را بوسید و كنارى گذاشت. طبق این منطق هر چه افراد اجتناب‌كارتر و منزوى‏تر شوند جلوه تقوایى بیشترى در نظر مردم عوام پیدا مى‏كنند. اما اگر نیروى روحانى تقوای حضور در روح فردى پیدا شد، ضرورتى ندارد كه محیط را رها كند، بدون رها كردن محیط، خود را پاك و منزه نگه مى‏دارد.
دسته اول مانند كسانى هستند كه براى پرهیز از آلودگى به یك بیمارى مسرى، به دامنه كوهى پناه مى‏برند و دسته دوم مانند كسانى هستند كه با تزریق نوعى واكسن، در خود مصونیت به وجود مى‏آورند و نه تنها ضرورتى نمى‏بینند كه از شهر خارج شوند و از تماس با مردم پرهیز كنند، بلكه به كمك بیماران مى‏شتابند و آنان را نجات مى‏دهند. آنچه سعدى در گلستان آورده نمونه دسته اول است:

بدیدم عابدى در كوهسارى‏ قناعت كرده از دنیا به غارى‏
چرا گفتم به شهر اندر نیایى كه بارى بند از دل برگشایى؟
بگفت آنجا پریرویان نلغزند چو گل بسیار شد پیلان بلغزند
در خطبه ۲۲۱ مى‏فرماید: فان تقوى الله مفتاح سداد و ذخیرة معاد و عتق من كل ملكة و نجاة من كل هلكة؛ همانا تقوا كلید درستى و توشه قیامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است. على علیه السلام در برخى از كلمات تصریح مى‏كند كه تقوا مایه اصلى آزادی‌هاست، یعنى نه تنها خود قید و بند و مانع آزادى نیست، بلكه منبع و منشأ همه آزادی‌هاست مطلب روشن است، تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد و به این ترتیب ریشه بردگی‌هاى اجتماعى را از بین مى‏برد. مردمى كه بنده و برده پول و مقام و راحت طلبى نباشند، هرگز زیر بار اسارت‌ها و رقیت‌هاى اجتماعى نمى‏روند. در میان آثار تقوا كه بدان اشاره شده است، از همه مهمتر دو اثر است: یكى روشن‏بینى و بصیرت، و دیگر توانایى بر حل مشكلات و خروج از مضایق و شداید.

دیدگاه علما و اندیشمندان اسلامی در باره تقوای حضور و ستیز:
آقا تهرانی تقوای جمعی را مورد تاکید جدی قرار می دادند. یک وقت، یک نفر تقوای فردی دارد و خودش انسان عابدی است که حرفی نیست، اما دانشمندان، فرهیختگان، خواص و آنهایی که در جامعه مطرح می‌شوند، گذشته از تقوای فردی، نیازمند تقوای جمعی هستند. وی با بیان اینکه در تقوای جمعی، باید اصولی مراعات شود، تصریح کرد: هدف گاهی مقدس است اما ابزار برای رسیدن به آن اهداف، ابزار مطلوب شرع و عقل نیست، وظیفه یک مسلمان این است که برای رسیدن به هدف مقدس، راهش هم مقدس باشد و دقت کند که این راه، مورد رضا و پسند خدای متعال باشد.
غزالی نیز در بیان معانی سه گانة تقوا در قرآن ، سومین معنای تقوا ــ و به اعتباری حقیقت آن ــ را پاک کردن قلب از گناهان می داند. عزیزالدین نَسَفی (متوفی قرن هفتم ) تقوا را پاک کردن لوح دل از دوستی مال و جاه و لذات و شهوات معنا کرده است. به گفتة عبدالرزاق کاشی ، طهارت قلب از آمیختن با غیر حق ، مرتبة تقوای منتهیان است. لذا متقی پیوسته باید با قلب خویش خدا را حاضر و ناظر ببیند.
شهید مطهری اعتقاد داشت، ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم؛ تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوت است. نوع اول این است که انسان برای این که خود را از آلودگی های معاصی حفظ کند، از موجبات آنها فرار می کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه می دارد (تقوای پرهیز)؛ نوع دوم که تقوای ستیز نام دارد این که در روح خود حالت و قوتی بوجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی دهد که اگر فرضا در محیطی قرار گیرد که وسایل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ کند.
از این بیان و بیانانت معصومین می فهیم که تقوا به معنای خود نگه داری، مراقبت، کنترل نفس است، نه به معنای پرهیزگاری که عده ای از راحت طلبان منزوی، شعار خود قرار داده و تقوای اسلامی را که با ستیز و نبرد همراه است، با کناره گیری و پرهیز از جامعه و امت اسلامی توجیه و تاویل می کنند.
شش مؤلفه اساسي در تدين:
۱) مؤلفه اعتقادي و فكري: يكي از دگرگوني‏هايي كه در تدين بايد در فرد رخ بدهد، اين است كه وي اعتقادات خاصي درباره جهان پيدا كند. پيدا شدن اين عقايد در فرد به لحاظ روش‏شناختي بايد با روشن‏بيني همراه باشد و به اصطلاح تحقيقي باشد نه تقليدي. البته روشن‏بيني هم به لحاظ افراد و هم به لحاظ اعصار، امري نسبي است. بنابراين، در سطوح مختلف و حتي در عامي‏ترين مردم، روشن‏بيني نسبت به عقايد، به درجات مختلف مي‏تواند وجود داشته باشد. چنان‏كه صورت‏بندي عقايد بايد متناسب با نوع سؤالات مخاطب و فضاي زماني باشد.
۲)مؤلفه تجربه ديني: در تجربه ديني، عنصر عاطفه بروز و ظهور چشمگيري دارد. شخصي كه ديندار مي‏شود، لازم است يك رشته هيجان‏هاي دروني را تجربه كند كه به طور غالب در ارتباط با مبدأ جهان يعني خداوند ظهور مي‏كند. مفاهيمي مثل خوف و رجا، توكل و دعا ناظر به همين تجربيات است.
۳)مؤلفه عمل: فرد متدين كسي است كه به مقتضاي اعتقادات و ايمان خود به اقدام به انجام اعمالي مي‏كند. تكرار «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» در آيات فراوان قرآن، نشان‏دهنده اهميت اين معناست.
۴) مؤلفه عقلانيت: در سيل عظيم سؤال‏ها و ترديدهاي موجود، دين‏ورزي هنگامي دوام مي‏آورد كه موجوديتي موجه و مدلل داشته باشد، نه آنكه امري سليقه‏اي تلقي شود. كساني مي‏كوشند عبوديت را بنياد دين معرفي كنند كه اين تنها سوءتعبيري از دين و عبوديت است. عبوديت در مقام پذيرش دين نيست، بلكه پذيرش دين مستلزم فهم و عقلانيت است. علاوه بر اعتقادات ديني، اخلاق ديني و احكام ديني نيز بايد بر پايه‏هاي عقلاني استوار شود و حكمت‏هايش معلوم گردد.
۵)مؤلفه تقواي حضور: تقواي حضور در مقابل «تقواي پرهيز» قرار دارد. با گسترش ارتباطات، تقواي پرهيز در برخي قلمروها اساسا ناممكن است. در تقواي پرهيز، مرز، صورت «مكاني» دارد امّا در تقواي حضور شكل «مكانتي» مي‏يابد، به اين معنا كه فرد خود را در مرتبت و مكانتي فراتر مي‏بيند و به اين طريق، از آلودگي شرايط مصون مي‏ماند. در آيه شريفه «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ» فضاي بحث، حضور در متن جريان‏هاي فاسد و دشوار است، نه قرنطينه و قرار گرفتن در محفظه‏اي نفوذناپذير. بر اساس اين مفهوم، تلقي ما از تربيت ديني، متضمن قرار داشتن در متن جامعه و حضور در عرصه ارتباطات است. انبياء نيز با حضور در متن جامعه، تربيت ديني را اجرا مي‏كردند. هرچند پيامبران گاه از روش قرنطينه‏سازي نيز استفاده مي‏كردند (همچون مهاجرت) امّا اين تمام منطق تربيت ديني نيست و بايد با تقواي حضور تكميل گردد. بنابراين در بدترين شرايط اجتماعي نيز مي‏توان از تربيت ديني سخن گفت.
۶)مؤلفه ارزيابي، گزينش و طرد: اين ويژگي خود پشتوانه‏اي براي تقواي حضور در عرصه حاضر است. لازمه حضور غيرانفعالي، ارزيابي اطلاعات و رويدادهاي اجتماعي است. اين ويژگي، به خصوص از مؤلفه نقادي تربيت سرچشمه مي‏گيرد. طرد يكباره هر آنچه متعلق به اين دوران است، نه تنها ممكن نيست، بلكه در دامن خود، پذيرش تمام عيار را مي‏پروراند. بر اين اساس، تربيت ديني همواره بايد پديده‏هاي نوظهور اين عصر را مورد ارزيابي و نقادي منصفانه قرار دهد و افراد را براي گزينش و طرد آماده سازد. (تربيت ديني در برابر چالش قرن بیست و یکم (باقری، ۱۳۸۸).

رابطه تقوای حضور و رشد اخلاق در سازمانها
۱: فقدان نگرش راهبردی به اخلاق حرفه ای
اخلاق حرفه ای در نگرش راهبردی، مسئولیت پذیری سازمان در قبال حقوق تمامی عناصر محیطی، اعم از داخلی و خارجی است که در موفقیت معطوف به آینده سازمان نقش راهبردی دارد. نگرش غیرراهبردی، تصوری ناقص، نارسا و حداقل گرایانه از اخلاق حرفه ای است که جامعیت را از آن می ستاند و آن را به سطح مسئولیت اخلاقی فرد در شغل تنزل می دهد. در این صورت، رویکرد مدیریت منابع انسانی به اخلاق حرفه ای، جایگزین رویکرد راهبردی می شود.
۲: تحویلی نگری
مراد از تحويلي نگري از نگاه دين، يعني توجه به يك بعد از هر پديده يا موضوع و ناديده گرفتن ابعاد ديگر است (قراملكي، ۱۳۸۰)، و يا با حذف يا صرف نظر از يك حوزه از موضوع در دامنه ديگر، آن را به نفع دامنه ديگر نابود مي كند (kim, 1998). مثلا حكيم ذكريا رازي در باب انسان سالم فقط به دو جنبه از ابعاد انسان اشاره نموده (جسمي و رواني) است، در صورتي كه ابعاد انسان داراي چهار بعد، جسماني، رواني، اجتماعي و معنوي است. پژوهشگران دين تحويلي نگري را بزرگ ترين بيماري شناختي دانسته اند که شايد برخي از آحاد مردم و بويژه پژوهشگران و مديران به آن دچار مي شوند. تحويلي نگري، عمده ترين مانع رشد اخلاقي سازمان هاست. تحويلي نگري در سازمان، زمينه ساز رشد سرطاني جنبه و يا ضلعي خاص و رکود ديگر جنبه ها و اضلاع مي شود. بويژه اگر کساني که بر کرسي هاي تصميم گيري راهبردي سازمان تکيه زده اند، چنين نگرشي داشته باشند، وضع بسيار خطرناک خواهد شد. از آنجا که تحويلي نگري، مانع از ديدن جامع مشکلات مي شود، مهارت تشخيص و حل مسئله را دچار انحراف مي کند. داشتن تفکر تحويلي نگري باعث تصميم سازي و تصميم گيري غيراخلاقي در حل مشکلات اخلاقي سازمان مي شود.
۳: فرافکنی
فرافکنی، نادیده گرفتن نقش خود و تأکید شدید بر نقش عوامل محیطی است. دانش آموزی که پس از گرفتن نمره خوب می گوید خودم نمره خوب گرفتم و وقتی نمره نامطلوب می گیرد، می گوید «معلم به من نمره بد داد»، بی گمان دچار فرافکنی شده است. این حالت، پارادوکس «من به شرط او» را پدید می آورد، در این حالت، شخص یا سازمان، اخلاقی بودن خود را منوط و مشروط بر اخلاقی بودن دیگران یا دیگر سازمان ها می کند. می توان حدس زد که با چنین نگرشی، هیچ نوع اقدام مطلوب و مؤثری صورت نخواهد گرفت. نباید مسئولیت های اخلاقی را متوقف بر اخلاقی بودن دیگران کرد. مشتریان، حتی اگر خود اخلاقی نباشند، انتظار دارند سازمان با آنها برخوردی اخلاقی داشته باشد. بنابراین، هر فرد و هر سازمانی باید تغییر و تحول و اخلاقی بودن را خود آغاز کند. درد و دارو را هر دو در خود بجوید: دوائک فیه و دائک منک
۴: مشتری مداری ابزارانگار و نه اصیل
مشتری مداری ابزارانگار، یعنی نگاه کردن به مشتری به عنوان ابزار سود. چنین نگاهی، نوعی تحویلی نگری است که مشتری را تا سطح یک ابزار پایین می آورد. با این نگرش، اگر سودی در کار نباشد و یا احتمال زیانی متصور باشد، بنگاه نیز خود را ملزم به پایبندی به حقوق مشتری نمی داند. این در حالی است که در مشتری مداری اصیل، مشتری از حقوقی اصیل برخوردار است که رعایت آنها، در گرو سود و زیان شرکت نیست. در این حالت، مشتری مداری انگیزه درونی دارد و منوط به هیچ چشم داشتنی نیست و مانند احترام والدین به فرزند یک طرفه است.
در تلقی ابزارانگارانه نسبت به مشتری، نگرش سیستمی وجود ندارد زیرا گاه توجه به مشتری، به قیمت عدم توجه به کارکنان صورت می گیرد، در حالی که رضایت مشتری بدون رضایت کارکنان، تحقق نمی یابد. در حوزه اخلاق، قاعده ظروف به هم پیوسته جاری است. نادیده گرفتن حقوق کارکنان اثر منفی خود را بر عدم رعایت حقوق مشتری از سوی کارکنان خواهد گذاشت.
۵: فقدان انگیزش
انگیزش و اخلاق، با یکدیگر همبستگی دارند. فقدان انگیزش، مانع از ترویج اخلاق در سازمان می شود، نتایجی غیراخلاقی دارد و انگیزه اخلاقی بودن را از بین می برد زیرا توجیه بسیاری از مدیران و افراد جامعه برای اعمال غیراخلاقی شان، این است که جامعه و انسان ها اخلاقی نیستند. «رابینز» انگیزه را نتیجه عمل متقابل بین شخص و وضعیت می داند. به این دلیل است که انگیزه در افراد متفاوت است. انگیزه، آمادگی اعمال نهایت تلاش برای دست یابی به اهداف سازمانی مشروط به توان ارضای برخی نیازهای شخصی است.
۶: نارضایتی شغلی
رضایت شغلی، احساس ها و نگرش هایی است که هر کس به شغل خود دارد. تعهد سازمانی اما، نگرش و احساس های کارکنان درباره کل سازمان است. تلقی جدید از امنیت شغلی، ریشه آن را از درون می داند نه از مقررات و خط مشی ها و رویه های قانونی. اگر روزآمد باشیم، اگر یاد بگیریم و خوب عمل کنیم، اگر در تخصص و کار خود اعتبار و ارزش بیابیم و اگر به امور شرکت آگاه باشیم و اگر برای ارائه کاری باارزش، کوششی مستمر داشته باشیم، برای خود امنیت شغلی ایجاد کرده ایم.
۷: فقدان مهارت تصمیم گیری
مدیریت، هنر تصمیم گیری است. ضعف در تصمیم گیری، باعث بروز رفتارهای غیراخلاقی در سازمان می شود. تصمیم گیری، فرایندی است محصول الگوهای مواجهه با مشکل، تبدیل مشکل به مسئله و حل اثربخش مسئله. تصمیم گیری اخلاقی، به ۶ اصل وفادار است: اعتماد، کرامت انسانی، مسئولیت پذیری، انصاف، پای بندی به منش شهروندی و مراقبت و توجه نسبت به دیگران. تصمیم اخلاقی، تصمیمی عقلایی است زیرا تصمیم اخلاقی «مطلقاً صحیح» نیست چرا که در عمل، ممکن نیست. عقلایی بودن یعنی نسبی بودن و هیجانی بودن. فرهنگ سازمانی ضعیف، الگوی مدیریت غیرمشارکتی، فقدان نگرش سیستمی و هوش هیجانی و مهارت های تشخیص و حل مسئله و فقر اطلاعاتی و تحلیل و شتابزدگی، موانع اصلی تصمیم گیری های اخلاقی در سازمان به شمار می آیند.
۸: بلاتکلیفی یا تعارضات اخلاقی
از عمده ترین موانع رشد اخلاق حرفه ای در سازمان، بلاتکلیفی سازمانی است. پیچیده ترین وضعیت بلاتکلیفی اخلاقی، تعارضات اخلاقی است، یعنی وضعیتی که فرد یا سازمان، با دو راهه ای مواجه می شود و راه سومی نمی یابد و هر دو راه نیز غیراخلاقی اند. بنابراین، تعارض اخلاقی عبارت است از رفتاری که انجام آن از جهتی اخلاقاً زشت و ترک آن از جهت دیگر نارواست. افشای راز، کاری زشت است اما اگر رازداری متضمن خیانت به وظیفه سازمانی باشد، کاری نارواست. به این ترتیب، اگر فرد راست بگوید، باید رازی را افشا کند، افشای راز، خلاف قانون است. اگر رازداری کند باید حقیقت را کتمان کند، کتمان حقیقت نیز عملی غیراخلاقی است.
۹: فقدان نظام های جامع و اخلاقی
فقدان نظام های جامع و اخلاقی در زمینه های مختلف نظیر جذب و استخدام، پرداخت حقوق و مزایا و پاداش و تشویق، انتصاب و ارتقاء، اطلاع رسانی، نظارت و ارزیابی از جمله موانع رشد اخلاقی در سازمان هاست. نظام مند کردن تمام امور، مانع رفتارهای سلیقه ای و موردی و آیین نامه های پراکنده می شود. صرف وجود قانون و آیین نامه در افزایش پیش بینی پذیری، که عاملی مهم در اعتمادسازی و موفقیت سازمان است، کافی نیست بلکه نظام مند سازی باعث می شود قانون تا آنجا تقویت شود که امکان دور زدن آن کاهش یابد.
مدیری که می گوید: «هر امری را از من بپرسید تا به صورت موردی بگویم که چه باید بکنید.» اخلاقاً حق پرسش «چرا چنین کردی» را از زیردستان خود ندارد، اما مدیری که می گوید: «بر اساس نظام جامع مربوط به حوزه عملیاتی خود اقدام کنید.» می تواند از آنها بپرسد: چرا چنین کردی. نظام مند سازی سازمان و تعبیه نظام های جامع در تمام شئون، علاوه بر اینکه نرخ پیش بینی پذیری سازمان را افزایش می دهد، اعتماد راسخ، پایدار و فراگیر محیط به بنگاه را ایجاد می کند. از تصمیم های سلیقه ای و تبعیض آمیز می کاهد، شایسته سالاری را تحقق می بخشد، استقلال و مسئولیت پذیری بخش ها و مجموعه ها را در پی دارد، رابطه صف و ستاد را تشکیل می بخشد و زمینه ایجاد تحول در عین ثبات را فراهم می آورد.
۱۰: لقمه انگاری بجای امانت انگاری
تلقی مدیر یا هر یک از کارکنان در مورد آنچه که در اختیار اوست، تأثیری ژرف در رفتار اخلاقی او دارد. در کسب و کار، اموالی در اختیار افراد قرار می گیرد تا در آنها، دخل و تصرف کرده و از آنها استفاده کنند. این بهره برداری باید بهینه و توأم با بهره وری باشد. امانت داری، مشابه مسئولیت پذیری است و باعث افزایش پیش بینی رفتار فرد و سازمان می شود و به اعتمادآفرینی می انجامد. فرد امانت دار در مفهوم اخلاقی کلمه، پیش بینی پذیر است و می توان به او اعتماد کرد. ارتباط با او آسان است و افراد در برابر او بلاتکلیف نیستند. امانت داری یک الگوی رفتار اخلاقی است و فرزند امانت انگاری است. امانت انگاری، جهان بینی خاصی است که فرد نسبت به هستی می یابد. در این حالت، او تمام عناصر محیط داخلی و خارجی شرکت را امانت تلقی می کند. سهامداران، صاحبان امانت هستند و سرمایه خود را نزد مدیران و سازمان به امانت گذاشته اند. اعتماد مشتری به شرکت به معنای امانت سپردن حقوق مشتری نزد شرکت است. کاهش کیفیت و عدم اطلاع رسانی به مشتری، خیانت به امانت در کسب و کار است. کم فروشی، مصداق آن است. اعتبار و نشان تجاری شرکت، امانت است. کارکنان شرکت، امانت هستند. ابزار و امکانات نزد کارکنان، امانت است. در چنین تحلیلی، مفهوم امانت داری به مفهوم بهره وری نزدیک می شود. دغدغه بهره برداری می تواند بر دغدغه اخلاقی امانت داری استوار شود. کسی که امانت انگاری ندارد، دغدغه حفظ اموال عمومی و استفاده بهینه و بهره وری امکانات و اختیار را ندارد.
۱۱: موانع فیزیکی و روانی محیط کار
در بسیاری موارد، زمین سازمان همچون شوره زاری است که سنبل برنمی آورد و نمی توان انتظار بروز فکر و عمل اخلاقی را در آن داشت. هنگامی که نور، گرما، سرما، و ارگونومی صندلی و رایانه تحویلدار بانک مناسب نیست، چگونه می توان انتظار داشت که تقاضای شمار فراوانی از مشتریان را پاسخ گوید. احداث مدرسه در کنار بزرگراه، استفاده از دستگاه نوار قلب فرسوده در بیمارستان و نظایر آن نیز مصادیق زمین شوره زارند. اعمال فشارهای روانی، تأثیر منفی بیشتری در مقایسه با فشارهای فیزیکی دارد. تغییر سمت مسئولین و تبعات ناشی از آن به دلیل خودمحوری و نه برنامه محوری، نمونه ای از این فشارهاست. تعارض صف و ستاد و یا مدیران سطوح پایین و مدیران ارشد، نمونه ای دیگر است.

نمونه هایی از تقوای حضور:

عید قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاك ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاكسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیك شدن دل هایی است كه به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید برآمدن روزی نو و انسانی نو است. از سوی دیگر حركت انسان ها به سوی علم و معرفت همواره با شادمانی و نشاط توأم است خاصه آن كه وقتی انسان معنای جدیدی كشف می كند ، ابتهاج زائد الوصفی تمام وجود آدمی را در بر می گیرد، آن لحظه تازه عید نامیده میشود و این یکی از بهترین تقوای حضور در منظر پروردگار حق تعای است (سایت تبیان).
آويني تقواي حضور (ستيز) داشت نه تقواي گريز: مرتضی آوینی مي‌گفت: ما بايد وسط معركه باشيم، نبايد جا بزنيم و بايد به دل خطر برويم، تقواي ستيز درست است، نه تقواي گريز (خبرنگاری فارس).

نيتجه گيري:
نظر به این که آیات قرآنی نیز از تقوا به عنوان وسیله ای برای فوز و نایل شدن به خداوند سبحان و مایه قبولی اعمال و محور کرامت انسانی (تقوای حضور و ستیز) و پرهیز از باطل شده، زمینه تشخیص حق از باطل و راه خروج از بن بست های فکری- عملی و اخلاقی معرفی می کند، لذا تقوا علاوه بر پاداش های دنیوی، اخروی و مستمر، موجب ازدیاد حکمت و ازدیاد بصیرت و روشن بینی می شود و هرانسانی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوای حضور و ستیز نهاده، خدواند یک نوع سهولت و آسانی در کار او قرار می دهد و در سایه تقوا مصونیت ایجاد می شود. خلاصه کلام اینکه اگر تقوای ستیز و پرهیز در مقابل یکدیگر قرار نگیرند و مستقل در نظر گرفته شوند هیچ کدام معنای منفی ندارند، بدین گونه که منظورمان از تقوای پرهیز همان پرهیز و اجتناب از محرمات باشد و منظور از تقوای حضور یا ستیز روحیه انقلابی و مبارزه و جهاد با دشمنان خدا باشد. در این صورت هر دو مرحله می تواند مثبت و لازم باشد و باعث خشنودی زندگی فردی- اجتماعی افراد گردد و سعادتمندی جامعه را بدنبال خواهد داشت. نتیجه این که تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد، یعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر مى‏دارد و به این ترتیب ریشه بردگی‌هاى اجتماعى را از بین مى‏برد.

پیشنهادات:
– خطبای جمعه هر جمعه به برکت این واژه بُعدی از ابعاد تقوای حضور یا ستیز را برای مردم تشریح نمایند.
– تقویت روح نفسانی در جهت ستیز با انواع گناهان در جامعه
– مشارکت در معرکه های سخت جامعه و برخورد منطقی بدور از هیاو هو (تقویت تقوای حضور و ستیز)
– تحول نگری و اعتماد به نفس خود در جهت مبارزه با هوای نفسانی نه تقوای پرهیز
– گسترش ارتباطات سالم در سایه تقوای حضور و ستیز
– شناخت شناسی سیره ائمه و معصومین (ع) و بکارگیری آن ها در تقویت تقوای ستیز
– افزایش بصیرت شناسی

منابع:
مطهري، مرتضي. مجله درسهايي از مکتب اسلام. خرداد ۱۳۵۱، شماره ۱۴۹٫
قراملکي، احد،۱۳۸۰٫ روش‌شناسي مطالعات ديني. موانع رشد اخلاق حرفه اي در سازمان ها.
بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۸۹٫
تحرير الوسيله، ج ۱، ص ۲۲۰٫
بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۸۵٫
سفينة البحار، ج ۴، ص ۷۳۲(چاپ آستان قدس رضوي(ع))
تفسير نورالثقلين، ج ۵، ص ۷۳٫
حقاني زنجاني، حسين. نقش تقوا در رشد شخصيت انسان. مجله علوم انساني دانشگاه الزهرا(س)، پاييز و زمستان ۱۳۷۱٫
حسيني، سيد نعمت الله، مردان علم در ميدان عمل، قم: دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه. ۱۳۷۵٫
ابراهيميان آملي، سيد يوسف، خودشناسي، در تربيت اسلامي، آمل: چاپ شهر۱۳۸۷٫
مصطفوي، فريده و ديگران، روش خودسازي، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم۱۳۸۰
مختاري، رضا، سيماي فرزانگان، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، ج ۳٫
مطهري، مرتضي، ده گفتار، انتشارات صدرا، چاپ چهارم.
سيد رضي، نهج البلاغه. ترجمه مصطفي زماني.
موسوي الخميني، روح الله. شرح چهل حديث. موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ چهارم.
كليني، محمد بن يعقوب: اصول كافي، تهران: دارالكتب الاسلاميه، ج۱٫

– Kim.Jaegwon, 1998, “Reductionism , problems of ” ,Encyclopedia of philosophy, 8, London, General editor Edward Carig.

نوشتن دیدگاه

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد.لطفا فیلد های که دارای ستاره هستند را پر کنید *

*


*